یادت هست گفته بودی یک روز اشک ها را از چشمهایم دور میکنی
اما حالا : شب ها در گریه کردن میگذرد ، روز ها در گریه کردن میگذرد
مثل شیشه ای که بالای فرش افتاده ف میشکند و از بین میرود، مانند آن شیشه دل شکسته من به نظر می آید
یاد تو میآید من در هم میشکنم ف چشم هایم پر اشک میشود و من فقط اشک میریزم
تو حالا از کسی دیگری هستی ، من چگونه این را برداشت کنم
به همین دلیل من همیشه در گریه هستم و درد میکشم اما به کسی دردم را گفته نمیتوانم
آهسته ، آهسته به همین منوال شب میگذرد
آهسته ، آهسته به همین منوال روز میگذرد
به دادم برس ای دوای دردم
!!!!!!!!!!!
عید آمدو هر کس پی کار خویش هست # مینازد اگر غنی وگر درویش هست
!!!
من بی تو به حال خود نظر ها کردم # دیدم که هنوز حوت در پیش هست
Tags:
Share
You need to be a member of Hazaravoice.com to add comments!
Join this Ning Network